بیسکویت خوردن راستین
راستینم عزیزم نفسم جیگرم سلام سلام عزیزه دله مامان، سلام زندگی مامان، سلام همه چیزه مامان، عاشقتم پسره گلم، عاشقتم دیروز که از سرکار امدم دنبالت خیلی خسته بودم یکم هم گلو و سرم درد می کرد گفتم میام عزیزه دلمو می بینم واسم یکی می خنده حالمو سر جاش میاره ولی تو خواب بودی اینقدر تو مهد شیطونی کرده بودی که از خستگی خوابت برده بود اونم چه خوابی. خلاصه بردم رو تخت خودمون گذاشتمت بازم بیدار نشدی،رفتم شام و غذاهای فردای تو رو هم پختم بازم بیدار نشدی صدای تلوزیون زیاد کردم بازم بیدار نشدی بالاخره امدم کنارت دراز کشیدم اینقدر بوست کردم تا بیدار ...
نویسنده :
مامانی
11:32





